2777
2789
عنوان

شعر و ادب

18 بازدید | 0 پست

به تختِ جهان تکیه زد پادشاه

دلش تیرهتر شد ز راهِ گناه


به نیرنگِ اهریمن افتاد بند

پدر را فکند از سرِ تاج و بند


چو بوسید دوشِ سیاهش به ناز

دو مارِ هراسان برآمد فراز


ز دردِ دو مارِ سیهکامِ خویش

خورش خواست از مغزِ فرزندِ کیش


جوانان یکییک به خون غلتیدند

دلِ مادران داغدار و بریدهست


جهان شد پر از ناله، پر از خروش

نه داد و نه آیین، نه عقل و نه هوش


در این تیرهروزان، یکی مرد خاست

که نامش به تاریخ آتش ببست


کاوه، که دستش پر از زخم بود

دلش پر ز فریادِ مردم، سرود


درفش از دلِ چرم و از رنج ساخت

جهان را به شور و به جنبش انداخت


فریدونِ فرخ، جوانمردِ پاک

برآمد چو آذر، بر افکند خاک


به زنجیر کرد آن ستمگر نژاد

نه کُشتش، که بندش نهاد


در آن کوه، زندانیِ درد شد

جهان از نفسهای او سرد شد

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز