تا چند وقت پیش خانوادم بهم میگفتن بالا چشمت ابروعه یا ازت راضی نیستیم یا گله میکردن خیلی ناراحت میشدم دوروز زار میزدم دلم میشکست الان ده برابر بهم چرت و پرت میگن ولی اصلا دیگه برام مهم نیست کلا دیگه راضی نگه داشتنشون برام مهم نیست
یادمه یبار تو اتاق بودم بابام داشت مامانمو نفرین میکرد که منو زاییده میگفت کاش سر زا میرفتی این نمیومد ازش بدم میاد و اینا ..اون روز امتحان داشتم رفتم سر جلسه برگه از اشکام خیس شده بود ولی الانم که،اینارو میگه حتی ناراحت ام نمیشم
نمیدونم چیشد که اینطوری شد خیلی بی احساس شدم:)