اینا تا چند سال پیش وضع مالیشون عین ما بود.شوهرش کشاورزی میکرد.تااینکه گذشت و برای ینفر کار میکردن.اینجوری که سرمایه و دستگاه و...از اون و کار و محصول از اینا.خود صاحب کار جنوب بود و خیلی دیر به دیر میومد سر میزد به باغش.خلاصه ک شوهر خاله ما خودش و داداشش سر صاحب کار رو کلاه میزارن و زنگ میزنن میگن امسال بار خوبی نداشتیم و همه رو مفت دادیم رفت و بازار خوب نبود و...درحالی که اونسال فروش خیلی خوبی داشتن.و درآخرم وسایل و دستگاه های اون بدبخت رو بهش پس نمیدن.اونم دستش به هیچ جا بند نبوده.بقیه میگن اون آقا از کلاهی که اینا سرش گذاشتن افسردگی گرفته.
اینا چیزایه که من شنیدم و مربوط میشه ب چند سال پیش.خلاصه بگم خالم اینا وضعشون توپ شده.سر و صورت خالم و بچهاش شده فقط طلا و خرید خونه و ماشین جفت و زمین و.....
کلی هم با وضع زندگیش به ما پز میده و زرق و برق زندگیشو به رخمون میکشه.
بخصوص ب رخ مامانم.
مامانم میگه الهی که خوش باشه ولی میدونم ته دلش ناراحته.
خلاصه که دروغ میگن مال حروم خوردن نداره.به بعضیا ک خوب ساخته.امثال ماهم فقط بلدیم با این جملات خودمونو گول بزنیم تا جونمون در بیاد.