هر وقت اعصابم از دست شوهرم خرده میرم خونه مادرم
یه ذره آروم یشم ، اونجا جنگ اعصابه
میام خونه خودم میشینم کلی گریه میکنم که چرا شانس نداشتم
خواهرم تو خونه هیچکاری نمیکنه و خیلی به خودش میرسه و هرماه کلی خرید میکنه با پول بابا و مادرم
اصلا براش مهم نیست با نامحرم ها نباید صحبت کنه و ...رعایت نمیکنه
شهر ما کوچیکه همه همدیگه رو میشناسن ولی براش مهم نیست و پشتش کلی حرفه
با مادرم کلا دعوا میکنن و مادرم هی نفرینش میکنه
خواهرم کلی به پدرمادرم فحش میده
۲۵ سالشه
نمیدونم چیکار کنم دوست ندارم هیچوقت دیگه خونه مادرپدرم بیام هر وقت میام اعصابم به هم میریزه
از یه طرف دیگه میگم پدرمادر هستن حق دارن
با من مشکلی ندارن ولی اعصابم داغونه میشه
۴ ساله ازدواج کردم بچه هم ندارم
خداروشکر میکنم بچه ندارم چطوری بزرگش میکردم با این چنگ اعصاب
دعا میکنم خواهرم زود ازدواج کنه و خوشبخت بشه