2777
2789
عنوان

درد و دل

52 بازدید | 1 پست

من در همین جغرافیا به دنیا آمدم؛جایی که آدم زود یاد میگیردکم بخواهدو زود عادت کند.بزرگ شدمبا سختیهایی که آرامآرامجزئی از زندگی شدند؛با گرانی،با ترسهای نگفته،با رویاهایی که اغلببه احتیاط ختم میشدند.سالها بعد مادر شدمو فهمیدم ترس میتواندشکل تازهای بگیرد.دیگر از خودم نمیترسیدم؛از آیندهی پسری میترسیدمکه او هم، مثل من،بیانتخابدر همینجا به دنیا آمده بود.گاهی با خودم فکر میکردمکاش همهچیز آنقدر درست بودکه نه من به رفتن فکر میکردمو نه روزی نگران رفتنِ او میشدم.کاش میتوانستآیندهاش را همینجا بسازدبیدلکندن،بیدوپارگی،بیاجبار.اینها فریاد نبود؛نگرانیِ آرامِ مادری بودکه گذشتهاش را زندگی کردهو دلش میخواستآیندهی فرزندششبیه تکرار همان ترسها نباشد.

من در همین جغرافیا به دنیا آمدم؛جایی که آدم زود یاد میگیردکم بخواهدو زود عادت کند.بزرگ شدم با سختیهایی که آرامآرام جزئی از زندگی شدند؛با گرانی،با ترسهای نگفته،با رویاهایی که اغلب به احتیاط ختم میشدند.سالها بعد مادر شدم و فهمیدم ترس میتواندشکل تازهای بگیرد.دیگر از خودم نمیترسیدم؛از آیندهی پسری میترسیدم که او هم، مثل من،بیانتخاب در همینجا به دنیا آمده بود.گاهی با خودم فکر میکردم کاش همهچیز آنقدر درست بودکه نه من به رفتن فکر میکردم و نه روزی نگران رفتنِ او میشدم.کاش میتوانست آیندهاش را همینجا بسازدبیدلکندن،بیدوپارگی،بیاجبار.اینها فریاد نبود؛نگرانیِ آرامِ مادری بودکه گذشتهاش را زندگی کرده و دلش میخواست آیندهی فرزندش شبیه تکرار همان ترسها نباشد.

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز