خیلی رو کارهای خونه حساسه (میدونم شاید خیلی از زنها اینطور باشند)
همش غر غر و داد و بیداد(دیسک کمر هم گرفته به خاطر زیاده روی هاش)
همیشه گریه منو درمیاره..من تنبل نیستم ولی آنقدر ذهنم خسته ست که گاهی تو کارهای خودمم میمونم
یادمه راهنمایی بودم از مدرسه برگشتم استراحت میکردم یهو دیدم لباس های مدرسمو پرت میکنه یعنی اینکه از مدرسه رسیدم باید کار کنم...روز عقد محضریم گریه منو درآورد که مگه روز عقدت باشه نباید کار کنی؟من آنقدر ذهنم درگیر به سری از مسائل بود حتی درگیر اینکه انتخابم درسته یا نه نکنه اشتباه باشه که اصلا به کار خونه فکر نمیکردم
یا یه موقع حواسم نیست بعد اینکه خودش جاروبرقی رو برمیداره بکشه ازش میخوام بگیرم خیلی بد برخورد میکنه
میگه اگه میخواستی خودت میکشیدی...بعد اینکه خودم برداشتم نمیخوام
یادمه بچه که بودم وقتی خونه نبود آبجی کوچکم رو با ذوق گرفتم به کار که بیا تا قبل اینکه مامان بیاد خونه رو تمیز کنیم میخواستم بیاد ببینه خوشحال بشه در حد توانم کردم
ولی وقتی اومد بهش گفتم به تیکه گفت آره میبینم خونه برق میزنع:) از کار خونه زده شدم بخدا
من گاهی وقتا که خونه نیست آهنگ میذارم و کار میکنم
دوست دارم از کار لذت ببرم نه اینکه همش با دعوا و ناراحتی و حرص.
شاید بگید کمکش کن دیسک داره..بخدا میفهمم و میدونم و همیشه حواسم هست چیز سنگین بلند نکنه..
حتی اون زمانی که آب نبود من ساعت ۴ خوابم نمیبرد
پاشدم همه ظرف ها رو بی سر و صدا بردم حیاط شستم گفتم صبح که من خوابم پانشه بشوره...ولی شبش به خاطر به کار دیگه دعوام کرد گفت چون ظرف شستی فکر میکنی کار دیگه نیست..میدونم هست من حواسم نیست
❌از توهین به من و مادرم خودداری شود