من که هیچوقت از همون راهنمایی نمیترسم ازشون
اگه یه بنده خدا بترسه به دماری از روزگارش درمیارن که نگو ...
تو دوران مدرسه ما دو تا دختر چادری داشتن از مدرسه میومدن چند تا پسر جلوشون اونا هم راه خودشون رو میومدن اینا میترسم راشونو عوض میکنند اونا میفهمن آی میوفتم دنبال اینا...
اینا هم جیغ میکشیدن فرار میکردن که آخرش یه زنه اینا رو سوار ماشین میکنه میبره خونشون
من همیشه از وسط اینجور اکیپ ها صاف رد میشدم میرفتم راهتو کج کنی عوضی هستن