2821
2789

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

غصم گرف 😢😢 بیچاره حسنک ها

اخ😓😞

وطن پرندهِ پَر در خون.... وطن شِکُفتهِ گُل در خون.... وطن فَلات شَهید و  شب... وطن پا تا به سر خون... وطن تَرانه زِندانی... وطن قَصیدهِ ویرانی... بِخوان که دوباره بِخواند این عَشیره زندانی گُل سُرودِ شِکَستن را... بِگو که به خون بِسُرایَد این قَبیلهِ قُربانی حَرفِ آخرِ رفتن را...بِگو...بِگو که به خون میسرایم...با تَمامِ دِل و جاْنَم...حَرفِ آخر رَفتَن را....
کی ترسید باو  پاشو بیا پایین از رو منبر ...😁 اونوجامعه که شما میگی بمب ساعتیه هر لحظه انتظار ...

نه اغا بذار بشینم رو منبر

نوبت من که رسید اسمون تپید؟😂

من حرفای خوبی میزنما بذازین ارشادتون کنم خخخ

مهمترین احساس شما،احساسیه که به خودتون دارید
من رو منبرم اومدم پایین دست میزنم کمرت شفا بگیری😂👳

باشه بفرماییدماهم پایین منبرفیض ببریم 

دوست دارم منوصداکنی ........واسه حاجتم دعاکنی ......ازتوزائرت سواکنی باخدام کنی .....یاجوادالائمه 
من رو منبرم اومدم پایین دست میزنم کمرت شفا بگیری😂👳

یه دستی هم به سر ما بکش حاج خانوم😞😂

وطن پرندهِ پَر در خون.... وطن شِکُفتهِ گُل در خون.... وطن فَلات شَهید و  شب... وطن پا تا به سر خون... وطن تَرانه زِندانی... وطن قَصیدهِ ویرانی... بِخوان که دوباره بِخواند این عَشیره زندانی گُل سُرودِ شِکَستن را... بِگو که به خون بِسُرایَد این قَبیلهِ قُربانی حَرفِ آخرِ رفتن را...بِگو...بِگو که به خون میسرایم...با تَمامِ دِل و جاْنَم...حَرفِ آخر رَفتَن را....
چایی نبات بیارین صدام گرفته 

تولیوان بیارم یااستکان 

نباتش زعفرانی باشه یاساده 

توسینی استیل بیارم یاملامین 

چای کیسه ای باشه یا نه 

دوست دارم منوصداکنی ........واسه حاجتم دعاکنی ......ازتوزائرت سواکنی باخدام کنی .....یاجوادالائمه 
دیر اومدی نخواستیم تو رو😂😂😂😂 شنیدینش؟

اره😂😂😂

وطن پرندهِ پَر در خون.... وطن شِکُفتهِ گُل در خون.... وطن فَلات شَهید و  شب... وطن پا تا به سر خون... وطن تَرانه زِندانی... وطن قَصیدهِ ویرانی... بِخوان که دوباره بِخواند این عَشیره زندانی گُل سُرودِ شِکَستن را... بِگو که به خون بِسُرایَد این قَبیلهِ قُربانی حَرفِ آخرِ رفتن را...بِگو...بِگو که به خون میسرایم...با تَمامِ دِل و جاْنَم...حَرفِ آخر رَفتَن را....
2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز