ما دیشب خونه داییم اینا دعوت بودیم خانوادگی مامان بزرگ و بابابزرگ خالم اینا همه بودن با چندتا از دختر خاله ها پسر داییم مریض بود بعد داییم میخواست ببرتش بیمارستان آمپول بزنه بعد من یه مدت خیلی کوتاه تو هلال احمر کار کرده بودم بعد زنداییم گفت بلدی آمپول بزنی گفتم نه(بلد بودم خجالت میکشیدم) بعد قرار شد داییم ببرتش بیمارستان چون شدید سرما خورده بود آمپول بزنه رو پسر داییم کراشممم بعد قرار شد ما رفتیم اونا برن من قرار شد برم کیفم تو اتاق بود بیارم چون پسر داییم نیومد بیرون که بچه ها سرما نخورن اقا چشمتون روز بد نبینه اینو دیدم😭سریع چشام اوتور کردم نفهمه ولی فهمید داشت نگام میکرد رفتم بیرون.ما رفتیم خونمون بعد صبح همین روز ماشین که دست داییم هست آورد خونه بابام سرکار بود بعد اینم اومد با داییم تو ماشین بود همش داشت بهم لبخند میزد.بچه ها یعنی روم کراشه😭😭😭؟