میخوام داستان خودم دوس پسرمو بگم همه چیو لطفا کمکم کنید.
من ۱۶ سالم اون ۲۴ خیلی خوشگله خوش فیسه دانشجو رشته پزشکیه از طریق خواهرش بام تو یه باشگاه بودیم اشنا شدیم من باشگاه مختلط تمرین میکردم استادم مرد بود دیگه اونم شاگرد یا دست راست همون بود کم کم بهم علاقمند شدیم خیلی باهم خوب بودیم من مریض شدم سنگ کیس صفرا گرفتم دیگه نتونستم برم باشگاه بازم باهم بودیم حراجی پی در پی داشتم پشتم بود هوامو داشت رفیقای صمیمون باهم تو رابطه بودن از طریق میتونستم بپیچونم برم بیرون من خانواده خیلی سختگیری دارم هیچجوره نمیدونستم تنهایی برم بیرون اصلا اجازه نمیدادن مشکل اصلیمونم همین بود به مرور زمان از هم خسته شدیم دعوا زیاد داشتیم مشکل زیاد بود هم من میترسیدم هم اون دیگه کلافه شده بود وقتی فهیمیدیم رفیق صمیمون کات کردن مام دیگه از هم سرد شدیم کارمون به جایی رسیده بود من پیام دادم گفتم میخوام کات کنم اینا قط ارتباط کردم با اینکه خیلی دوسش داشتم یه یبار تلاش کرد رابطه برگردونه دید من جدی ام دیگه خسته شدم از موش گربه بازیا بییخیال شد ولی خب همو میبینیم خواهرش رفیق صمیمه استوری میزاریم تکس میکنم این تا اینجا .
مشکل اصلی اینجاس چند روز پیش هم کلاسیم پیام داد چخبر اینا من باهاش حرف میزدم این هم کلاسیم یه شخصیتی داره اینطوریه همه رو مسخره میکنه فکر میکنه فقد خودش خوبه همیشه خودش عالیه اینا برگشت به من گفت عکس مانیو (دوس پسرم) بفرست منم اول بهانه اوردم بعدش گفتم بزار بفرستم چه اشکالی داره عکسشو فرستادم برگشت گفت چن سالشه گفتم ۲۴ گفت به این میخوره ۳۰سالش باشه برگشت گفت چجوری اشنا شدین گفتم باشگاه مختلطه کچ استادمه برگشت گفت منم میخوام بیام تو باشگاهتون بهش گفتم میخوای بیا ولی فکر نکنم اجازه ورود بدن اصلا نمیزارن برگشت گفت تو شمارشو بده منم. گفتم به دروغ ندارم اخه استادمون گفت تحت هیچ شرایطی شماره منو به کسی ندین اگه کسی بفهمه من دارم اینطوری بهتون یاد میدم دیگه اجازه ورود به مسابقه بهم نمیدن کارت استاد بودنم ازم میگیرن منم ندادم اگه بدونین برای اینکه پلیس گیرمون نیار مجبوریم تو باشکاه بچرخیم ثابت یه باشگاه نیستیم هر سری یجا تمرین میکنیم براش توضبح دادم برگشت گفت چه میزنی مواد میکی برای چه چرت پرت میگی من کل باشگاه رفتم بهترین باشگا اسپیده اونم رفتم ولی همچین چیزی نشنیدم باشگاه مختلط اصلا وجود نداره به حالت مسخره مسخرم کرد یعنی اصلا وجود نداره بعد برگشت گفت این پسره فرستادی بلاگره بزار اینترنتا بیاد بالا پیداش مکنم امروز رفتم مدرسه هم کلاسیم اومد کفت اره ایلا پیش بچها مسخرت کرده کفته همچین چیزی وجود نداره باشگاه مختلط😐بنظرتون من چیکار کنم برم همه چیو براشون توضیح بدم یا بازم مسخرم میکنن باهام چپ میوفتن چیزی نگم بیخیالشم