بابای من کلا ادمی که خیلی حساسه
بعد من شوهرم برعکسش ی ادم راحتیه
مثلا. پدر من رو مناسبتا تبریکا رفت و امدها حرفا خیلی حساسه
شوهرم نه خیلی مهم نی براش
روز پدر من نبودم پیش شوهرم گوشیمم دستم نبود شوهرمم یادش میره زنگ بزنع تبریک بگه
بابام خیلیی بهش برمیخوره در حدی ک قرار بود بریم خونشون ب من هی میگف نیاید (راهمون دوره از هم) البته من ب شوهرم نگفتم
بعد من شوهرم پیام داد دوبار زنگ زد بابام جواب نداد شوهرمم بهش برخورد کف دیگه. نمیرم خونشون
تاااینکه باز شوهرم گف نمیخوام دعواکش دار بشه. بریم خونشون ک اونجام دوروز بودیم بابام کلللللی سرسنگین رفتارکرد
من خودم ب شوهرم گفتم بریم نمونیم
قرار بود بابام اینا بیان خونمون ک اونم بابام میگه نمیایم
واقعا خستم کرده این کاراش چیکارکنم دلم برا مامانممم میسوزه نه جایی میره ن چیزی ی گاهی بیاد خونه ما و من برمه