چیو ب چشم ندیدم با شوهر خودم رابطه داشت ب شوهرم یکدستی زدم لو رفت
جلو خودم دست همو گرفتن رفتن من خر سنم کم بود چون شوهرم هرروز کتکم میزد وحشت داشتم جلوشون واستم لوشون بدم
ب شوهرمم بعد طلاق گفتم میدونم چکار کردین
یبارم خودش اعتراف کرد با مرد متاهل همسایه است هی پز داد من ۳تا بچه دارم بازم فلانی بهم گفته هرکاری واست میکنم فقط باهام باش
اون مرده رو همسایشه میشناسم خانمش دیدم خ خشگله چشم رنگیه
ی بچم دارن
بارها جلو چشم خودم شماره از مغازه دارا گرفت گفتم نکن شوهرداری
گفت شوهرم از خودم بدتره ولش بعدش چسبید ب زندگی من تا مثلا ادبم کرده باشه چرا گفتم از پسرا شماره نگیره
دیگ بعد آبروریزی جلو شوهر دومم کارد ب استخونم رسید قطع رابطه کردم