من پدرم سن و سالی ازش گذشته ولی هر جا میره مهمونی خیابون خرید هر کس کوچکترین چیزی بگه خوشش نیاد شروع میکنه داد و بیداد اصلا امفرق نداره دوسته فامیله مادرم طفلک از همه فراریه تقریبا هیچ کس نمونده
دلم برای مادرم میسوزه هر جا میریم استرس داره بعد در نهایت با مادرم دعوا میکنه تو چرا ازم حمایت نمیکنی مادرم بمیرم همیشه مریضه اینمهی غر میزنه تو از اول مریض بودی
الهی عزیزم چرا اینجوری شده؟؟؟یا از اول اینطوری بود؟
مامان میگن بدتر امبوده تازه الان بهتره اینه ولی اقوام گاهی واضح میگن تو رو خدا خودتون تنها بیاید یا وقتی نیست ما بیایم خونتون مامانم و همه دوست دارن دل تنگمیشن ولی اونم اکثرا نمیره جایی
نه اصلا مامان خیلی تلاش کردن در نهایت گفت همه تون خل و چلید الان نمیفهمید من کی هستم وقتی مردم بد بخت میشید حالا طفلک مامان حال جسمیش و رو حیش داغونه از بس ریخته تو خودش