خاستگار سنتی اومد دس خالی هیچی نیاوردن
گف ترسیدیم هول کنین فک کنین همه چی تمومه خخخخخ
اعتماد بنفسش خدا بود
هی میگفتن خانم دکترا صف کشیدن واس پسرمون،میگفتیم خو برین مبارکه از همونا انتخاب کنین
فرداش دوباره با داد بیداد در خونه ما میومدن که دخترتون در شان ما نیس لطف کردیم دوباره اومدیم ما نخوایمش هیشکی نمیخوادش
🤣🤣بابام گف ازتون شکایت میکتم دفه دیگه بیاین