2777
2789
عنوان

بیتفاوت شدم...

117 بازدید | 5 پست

میدونید 


ترس واقعی رو اون روزی از خودم پیدا کردم که دیگه از نبودن هیچ کس و هیچ چیز واهمه ای نداشتم...


دقیقا همون صبحی که از خواب بیدار شدم و دیدم نبودن همه چیزهایی که فکر می کردم بدون اون ها زندگی کردن برام جزء محالات محسوب می شه هم دیگه برام مهم نیست حتی اینکه خونوادمم منو نخان و من بخام بدون اونا و تنها زندگی کنم برام نارحت کننده نبود... از اون به بعد هر کسی می خواست دیگه کنارم نباشه، برای موندن یا توجیه کردنش  تلاشی ن کردم! تنها موندن یا نموندنم دیگه برام مهم نبود و در برابر هیچ رفتنی مقاومت نمی کردم...

درست مثل کسی که یه بلیط یک طرفه گرفته و تصمیم داره به دورترین نقطه ممکن، جایی که هیچ کس دیگه ای نتونه پیداش کنه سفر کنه...


بی تفاوت شدم و "بی تفاوتی" تو زندگی هر کس درست شبیه شعله کشیدن یه آتیش سرد می مونه که بدون این که آدم خودش بفهمه آروم آروم میاد، همه چیز رو خاکستر می کنه و می ره...

نمی دونم دقیقا چی می تونه واسه شعله کشیدن این آتیش سرد جرقه بشه!... یه اتفاق تلخ؟ یا نه بارها صبوری مقابل چند اتفاق آزار دهنده...

چیزی که می دونم اینه که این طوری زندگی کردن خیلی واسه آدم نمی گم قشنگ تر، ولی راحت تره...

مردم به امثال من می گن "بی احساس"! ولی من فقط کسی ام که بین بد و بدتر بد رو انتخاب می کنه...

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2834
2835
2108