من مادریام که روزی خونهاش از صدای بچههاش گرم بود، اما حالا بدون حضور دائمیشون زندگی میکنه.از همسر اولم جدا شدم، حالا در کنار همسر جدیدم مسیر تازهای رو شروع کردم…بچههام رو میبینم، از دیدنشون محروم نیستم— اما درد من، فقط ندیدن نیست…درد من اینه که نمیتونم هر روز، هر لحظه، مادری کنم همونجوری که دلم میخواد.مادری، فقط به اسم و دیدار نیست… به لمس لحظهلحظههاست.و من هنوز مامانم، با تمام جانم.
دوستان من چله میگیرم نایب میشم و برای حل مشکلات وآرامشتون قرآن میخونم وختم صلوات انجام میدم باهزینه خیلی کم باردارم هر کی خواست به من بگه ممنون خواهران روستا زندگی میکنم و غیر این کار چیزی بلد نیستم حمایتم کنید اگه میتونید عزیزان