سلام خانما خوبید❤️
اتفاقی افتاده که هم بابتش دلگیرم هم احساس. خجالت و شرمندگی میکنم
اگه میشه با سیاست ودرایت. راهنماییم. کنید❤️
اول از همه بگم که چندسالی هست که ازدواجکردموبا مادرهمسرم
تویه ساختمونیم
خیلی مشکل جدی با خانواده شوهرم نداریم
یعنی اختلاف هست ولی نه خیلی
مادر همسرمم زنبدی نیست...
البته اینوبگم که پیارسال یه طوفان بدی به زندگیم خورد
وشوهرم که مرد خوبیه
یهو از این روبه اون روشد
وکارایی میکردکه اصلا نگم براتون😢🥲
خلاصه اونموقع ها من هی از خونه م دعا پیدا میکردم
وشوهرمم انقد اخلاقش باهام بد شده بود درصورتیکه خیلی مهربون بود همیشه باهام...
حتی یبار که من خونه بودمومادر شوهرم فکرکرد
خونه نیستم
دیدم در خونمونو باز کرد تا دید من خونه هستم
سریغ دروبست. 😐ومن هیچ عکس العملی نتونستم نشون بدم....
خلاصه بارها شده متوجه شدماومدنخونمون.
الانم یکهفته ای میشه آب حموممون خرابه و همسرممیره خونه ی مادرش حموم..
یکبار مادرشوهرم گفت که فلانیوبیارم ابگرمکنو درست کنه
گفتم نه ایرادای آبگرمکن نیست لوله ش خرابه
یکیومیاریم خودمون .
خلاصه دیروزکه خونه نبودیم
وقتی اومدم متوجه شدم که شیر آب حموم باز شده☹️☹️☹️
به همسرم گفتم
گفت شاید شل بوده باز شده خود به خود
گفتم نه امکان نداره
گفتمبروبه مادرت اینا بگوشاید یکیو اثردن درست کنه نتونسته فلان(چون حس کردمبرادرشوهرماومده باز کرده نتونسته ببنده)
هی گفت نه ولکن زشته من چی بگم
گفتم نه بروبگووووو
خلاصه رفته بود گفته بود،مادرشمگفته بود نه ما نیومدیم فلان😐
اهان اینم بگم من مطمئنم مادرش کلید خونمونو داره ولی یجور وانمود میکنه که نداره....
الان حالم بده
حس بدی دارم
میگم کاش اصلا به شوهرم نمیگفتم بره بگه ☹️
تازه با مادرش یکمصمیمی شده بودم
الان باز خراب شد رابطمون
چیکارکنم بچه ها
بنظرتون اشتباه کردم؟