یه خانومی بود استادم بودن منو خیلی دوست داشت میگفت دخترمی منم خیلی دوسش داشتم همش باهم حرف میزدیم باهم کلا در ارتباط بودیم خانوادشم میشناختن منو انگار مامانم بود به همه کارام رسیدگی میکرد البته خیلی هم خوشگل بودن بعد دیگ ایشون رفتن یه شهر دیگ درسته اولا اذیت میشدم بعدا یکم بهتر شد امشب تو خواب دیدم اع وقتی بیدار شدم بیقراری میکنممم😭