واقعاتااین حد؟من آرزوم اینه جن ببینم ی بارساعت ۳نصفه شب بادامادمون و خواهربزرگم رفتیم تویه قبرستون توآبادی نشستیم سیب زمینی کباب کردیم داداشموبابام توماشین خودشونوخیس کرده بودن ولی خداییش آخراش خیلی صدایه زوزه سگ میومداونموقع بابام نمیذاشت سوارماشین شیم😀