من با مادرشوهرم توی یه ساختمون زندگی میکنیم مادرشوهرم از همه لحاظ توی زندگی من دخالت میکنه اوایل همش غصه میخوردم و میریختم توی خودم الان دیگه هرچی میگه به شوهرم میگم جوابشو بده یا هم میزنم به بیخیالی میگم مگه میخواد چند سال دیگه اینجوری باشه یا اون میمیره یا من از اینجا میرم واسه چی جوونی خودم رو حروم کنم بخاطر حرفای پوچ اون
خدایا بابت همه نعمت هایی که بهم دادی ممنونم
خدایا مراقب نی نی توی دلم باش
خدایا سالم توی بغلم بذارش
خدایا همه منتظرا رو زودی مامان کن