ولی مغازش بسته بود، بهش زنگ زدم گفت مغازم، بهم دروغ میگفت ولی من بهش چیزی نگفتم که داری دروغ میگی
حتی گفتم بعدش زنگ زدم بیا بریم دکتر، گفت نمیتونم کسی مغازه نیست، فلانی بیاد تا بتونم بیام
بعدش خودش زنگ زد گفت رفتی وپول زدم به کارتت برو حتما
به نظرتون کجا رفته بود؟؟
از ساعت۸تا نزدیک۱۱مغازش بسته بود
بعد اومد گفتم بگو به مرگ مادرم مغازه بودم، حتی مرگ مادرشوهرمو قسم خورد، با اینکه خیلی مادرشو دوست داره
بگین چی کار کنم به روش بیارم؟؟ میخواستم امشبم برم