من و پارتنرم خیلی کم کم و به مرور باهم اشنا و دوست شدیم چون خیلی پیگیر بود
من بالاخره باهاش دوست شدم و تو دو سالی که باهم بودیم سه بار خیانت کرد یعنی خودم دوستامو فرستادم امتحانش کنن و اونم پا داد
بار اخر همین دوماه پیش بود که سرش دوماه قهر بودم
هر روز پیام میداد و گریه و خواهش و التماس که زندگیش بی من سیاهه منم جواب میدادم
بالاخره رفتم دیدمش و بخشیدمش فرداش برگشت با یه حالت سردیه بدی گفت که باید جداشیم و گریه های منم بی اهمیت بود
الانم وقتی پیام میدم خودشو کلی میگیره
چیکار کنم بچه ها؟ نمیتونم با خودم کنار بیام که اگه نمیخواست پس چرا دوماه تلاش کرد؟ همش میگم اگه اونقدر طولانی نمیشد شاید اینجوری نمیشد
میگه به صلاحمونه که جداشیم
😔😔