لطفا اگه میتونی راهنمایی کنید و توهین نکنید
من متاهلم ۶ ساله ازدواج کردم همسرمم مرد خیلی خوبیه زندگی خوبی داشتیم تا اینکه یه پسری تو محل کارم خیلی پافشاری کرد رو شروع رابطه با من و منم اصلا همچین ادمی نبودم و بارها واسم پیش اومده بود این چیزا ولی بعد مدتی نتونستم مقاومت کنم و باهاش وارد رابطه شدم تمام مدتم عذاب وجدان همراهم بود حتی چند بار کاتم کردم ولی باز انقدر پسره به هر دری میزد که دوباره باهاش اوکی میشدم اون پسر از اول حرفش این بود که من باید جدا بشم و با خودش ازدواج کنم حتی میگفت قبل طلاق فلان سرمایه ای که دارم به نامت میزنم هر شرطی بزاری قبول میکنم هر تعهدی بخوای میدم منم خودمم شرایط طلاق داشتم وضعمم خوبه حق طلاق دارم... رسید به جایی که من و راضی کرد طلاق بگیرم منم دعواهای الکی با شوهرم راه انداختم ولی متوجه شدم من اصلا دل تموم کردن این زندگی تحمل اینکه شوهرم ناراحت بشه دلش بشکنه ندارم خودمم نمیخوام دیگه بدتر ازین باشم نمیخوام بعدا کارما پس بدم دیدم من هیچوقت قبل این ماجرا ادم بدی نبودم هیچوقت به کسی بدی نکردم نخواستم بیشتر ازین غرق بشم تصمیم گرفتم هرجوری شده از پسره جدا بشم محل کارامون یکیه میخوام بیام بیرون از اونجا ولی تا پایان سال نمیتونم به خودشم که گفتم بهتره همچی فراموش کنیم..... اصلا گوشش شنوا نیست و میدونم دوباره این بار مثل سری های قبل به هر دری میزنه ولی من نمیخوام مثل دفعه های قبل دوباره سست بشم مخصوصا اینکه تا پایان سال محل کارمون یکیه
میشه لطفا هرکی تجربه ای داره یا دیده یا نظری داره محترمانه راهنمایی کنه؟