2777
2789

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

به نام خدا من آدمی هستم بدی هارو زود فراموش میکنم ولی اینارو خیلی به دلم گرفتم

با پسری دوست بودم اون ۲۰ سالش من ۱۶ سالم من عاشق ازادی بودم از بچگی دنبال ازادی بودم و شال سرم نمیکردم همیشه نظر خودم مهم بود لباس های گشاد و لش قدم و لاغر اندام بودم وزنم ۴۹ بود قدم ۱۷۰ پیشونیم یک مقداری بلنده چشام درشته و...

اول که با مراد(اسم پسره رو میزارم مراد) دوست شدم ۱۶ سالم بود کلاس دهم بودم این آدم با این ذهنیت بزرگ شده بود که هرکی حجاب نداره خرابه و سر حجاب باهم دعوا داشتیم میگفت مامانت چادری نیست معلوم نیست مامانت چجوریه فلان خودتم خرابی شال نمیبندی ، لباسام مسخره میکرد میگفت گشادن مثل کارتون خواباس (الان پروفایلش اتفاقی دیدم لباسای گشاد میپوشید) من زیاد بد ریخت نبودم وقتی تو شهر راه میرفتیم همه تیکه مینداختن حیف دختره و دختره سر تره و.. وقتی کات میکردم میومد سر پله های خونمون میشست تا من بیام بیرون انقدر پیله میشد دوست بشیم گریه میکرد دوست دارم که خر میشدم .

مسخرم مبکرد پیشونیت دو هکتاره موهات مثل وزقه موهام پایینش مش بود رنگ میکردم هر دفعه یه بار ابی قرمز زرد بنفشو..

میگفت موهات مثل سیم ظرفشوییه پیشتونیت دو هکتاره و مثل چوب خشکی سینه نداری و کلی اعتماد به نفسم گرفت جوری که موهام بلنده جلوش همیشه کوتاه میریزم رو پیشونیم بعد با دوستام حرف میزد وقتی قهر میکردیم از اونا امار میگرفت میگفت کاش بهار مثل تو بود تو جای بهار بودی همش بهم شک داشت گوشیم چکمیکرد مامانی بود میگفت مامانم گفته زن چادری میخوام ، شب تولدم تولدم ۱ فروردینه ۲۹ فروردین بود گفتم بیا بریم بیرون تولدمه کفت میام این میامش شد ساعت ۱۲ نیم شب تازه گفت بیا ببینمت پیش رفیقاش بود اصلا براش مهم نبودم و سر همین موضوع که منو پیچونده بود بعد رفت سربازی گوشیش یه بار ور داشتم دیدم به یه دختره پیام داده متوجه شدم باهاش رفته بیرون منم کات کردم رفتم با یکی دیگه رفت با طرف دعوا کرد گفت دوسش دارم فلان طرف هم گفت دوستش داشتی سمت من نمیومد و با تهدید طرف از زندگیم رفت بیرون راحت شدم .

خیلی عوضی بود واقعا متاسفم

من یادم رفته بقیشو کتک خوردم ازش تهدیدم کرده ولی من ادمیم بدی هارو زود فراموش میکنم اینارو یادمه چون اعتماد به نفسم گرفت و مدتها فقط دوست پسرم سعی میکرد اعتماد به نفسم بیاره بالا

اصلا چرا اینهمه مدت باهاش بودیی

چون ولم نمیکرد هر بار کات میکردم میومد جلوپله ها من مدرسه میرفتم مدرسه رفتنی خاهش التماس برگرد میرفتم مدرسه میومد جلومدرسه تا جای خلوتی پیدا کنه باز گیر بده گریه میکرد منم دلم میسوخ

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز