ابجیش یه همسایه داریم دوتا دختر داره.هر دو شاغلن۴۰و ۴۱ ساله
آبجی کوچیکه نه خودش ازدواج کرد نه گذاشت آبجی بزرگه ازدواج کنه. همون اول اعلام کرد اول باید من ازدواج کنم بعد آبجی بزرگه
کل محله براش خواستگار مهندس، وکیل...فرستادم قبول نکرد. الان خونه خریده ،مبخواد از خونواده جدا بشه بره. مادرش غصه دختر بزرگه رو میخوره ، خرجی خونه رومیده، میگه بعد من این دختر آواره میمونه
پدر ندارن
برای ازدواج ش تو رو ز عزیز دعا کنید