نمونه اش بابای بی غیرت بی ناموس خودمه که سالهاست رفته گورش گم کرده واقعا حتی نمیدونم کجاست
انقدر هوسباز بود سر پیری زن گرفت دیگه نگفت دخترام ابرو دارن بزارم اینام زندگی کنن
تحت هیچ شرایطی خرجی نمیداد با همه هم قهر بود یه دیکتاتور بی مصرف بود هرچند نبودنش بهتر از بودنشه
اما هیچکس بجز کسی که شرایطش مثل منه درک نمیکنه وقتی هر غربتی اشغالی میاد بهت تیکه میندازه بابات کجاست؟ وقتی حتی روت نمیشه خواستگار راه بدی که جوابی نداری بگی پدرت کجاست هرچی هم جواب مردم بدی فایده نداره
چقدر من سختی کشیدم دستم بره تو جیب خودم از سن پایین مجبور به کار بودم انقدر خفت خواری تحمل کردم
مامانمم یه روانی از اون بدتره میگه نازا که نبودم عشقم کشیده اوردم بهم نگن نازام
ولی هیچکدوم براش مهم نیست من چقدر بی ابرویی تحمل کردم چقدر زجر کشیدم حتی خواستگار میومد من حق ازدواج نداشتم فقط برای شهوت خودشون اوردن
من هیچوقت هیچوقت خدا رو نمی بخشم اگر توی همین دنیا پدر مادرم رو جلوی چشمم زجرکش نکنه تنها چیزی که ارومم میکنه مردنشونه
انقدر سختی کشیدم زندگیم همش خراب شد منم دلم میخواست مثل بقیه زندگی عادی داشته باشم اما منو اواره کردن
حتی خونه خاله م رفتم منو از خونش بیرون کرد چون نون خور اضافه نمیخواست همه اون تحقیرا یادم نمیره
پدرم مادرم باید با حقارت بمیرن