ما هنوز خونه خودمون نرفتیم ساعت یه ربع به ۵بهم گفت بیام دنبالت بریم بیرون گفتم باشه زود بیا اونم گفت باشه ولی بعد یک دوساعت اومد بعد گفت بیا پایین منم نرفتم گفتم دو ساعته منو گذاشتی توی انتظار از همون اول خبر میدادی فلان ساعت میرسی من دوساعته اماده نشستم منتظرت اونم گفت ببخش تو مهربونی بیا پایین🫤از این حرفش بیشتر حرصم گرفت دیگه بحث کردیم اونم گفت نمیای پس من رفتم شما جای من بودید چیکار میکردید؟
و ناگهان نوبت تو میشود و خداوند همه چیز را برایت انجام میدهد.🌱