من ۳۳ سالمه، تنها کسی که با تمام کمبودها و مشکلات دوست داشتم باهاش ازدواج کنم، یار سابق بود. وقتی اون نشد، هر کی اومد جلو به قصد ازدواج بالاخره با یک بهونهای جواب منفی دادم، با اینکه شاید شرایط خیلی بهتری هم نسبت به آدم سابق داشت . از رابطه قبلیم هم دو، سه سال میگذره، یعنی زمان کمی نیست که کات کردم با آدم سابق.
نمیدونم این ترس از ازدواجه یا اینکه من دنبال آدمی با مشخصات اون قبلی میگردم و چون مثل اون پیدا نمیشه، بهونه میارم. تراپی هم رفتم فایده ای نداشت. بارها خودم رو قانع کردم تا با ادمهایی که میان سمتم، آشنا بشم.تا یک مرحلهای هم پیش میرم، اما نمیتونم اونقدری پیش برم که به نتیجه برسونم. یک بار سنگینی همیشه روی دوشم حس میکنم اینجور مواقع که با جواب منفی دادن، احساس آرامش بهم دست میده.
همیشه یکی از دعاهام اینه که خاستگار نیاد برام. هر زنگی که میخوره به شماره خانوادم، دلم هری میریزه ازینکه نکنه خاستگار باشه الان هم تو دوره آشنایی با یک آقایی هستم، که دقیقا همون حس و حال بالا رو دارم و هر لحظه دلم میخواد بزنم زیرش😢.