یسالویه ماهه خونه پدرمم شوهرم تواین مدت چن بارزنگ زد یبارم باپدرش اومد ک شرط گزاشتم برای برگشت ولی قبول نکرد
اخلاقش خیلی بده لجبازه غده یدندس زودقهرمیکنه انتظارداره من برم برای آشتی.حرف حرف خودشه وقتی مخالفت میکنی قاطی میکنه
خلاصه اینااخلاقشه مهریموپارسال که اومدم خونه پدرم گزاشتم احرا تامجبور ب طلاق بشه ولی حکم جلب دادن که من نخواستم دستگیرش کنم.باهاش حرف زدم گفتم رضایت میدم پرونده مهریه رو میبخشم توهم بیا طلاق بده گف باشه من رضایت دادم ولی نمیده خونشوعوض کرده ی ادرس تواطراف تهران داده بود گف اومدم اینجا امروز رفتم دیدم الکی گفته زنگم زدم جواب نداد
باهاش نمیشه زندگی کرد ولی دلم براش تنگ میشه وموندم تواین بلاتکلیفی نمیدونم چیکارکنم