او گفت : تو یه طرد شده ای مگه نه؟
گفتم : چرا اینطوری فکر میکنی!
گفت : چشمات اینو میگن چشمات میگن همه جای درک کردن تورو طرز کردن .
گفتم : درسته ولی همه ای ما یه طرد شده ایم هرکی از یه لحاظ اما من از همه لحاظ ....
گفت : ولی من تورو ترک نمیکنم کنارتم باور کن .
خندم گرفت او چه میگفت ، گفتم : همه همینو میگن ولی یه روز یه جوری میرن و تنهات میزارن که انگار از اول نبودن این طبیعت انسانه فراموش کردن و رفتن .
گفت : پس بخاطر اینکه نسبت به همه بدبینی و تنها
جوابی نداشتم او حقیقت را میگفت فقط در جوابش لبخند زدم .... :)