مهمون یکی از اقوام شوهر بودیم. از سرکار اومده بودم. موقع شستن ظرفا تو آشپزخونه بودم. صاحبخونه داشت ظرف میشست. یهو مادر شوهرم اومد که چرا عروسم ظرفارو ازت نگرفته بشوره و وظیفه اون بود تعارف بزنه و ازین حرفا. خلاصه گفت ظرفارو بده من بشورم. داشت ظرفارو میشست که منم گفتم اگه میخوای دختراتو صدا بزنم بیان کمکت(خواهر شوهرام)
دخترای خودش بعد ناهار مثل پرنسسا رفتن نشستن از من توقع ظرف شستن داره. اوائل ازدواج همونجوری که تو خانواده خودم یاد گرفته بودم خیلی تو کارا کمک میکردم. بعد چن سال دیدم دخترای خودشون دست به سیاه و سفید نمیزنن فقط محض تفریح کار میکنن منم گفتم مث دختراشون بشم. منتها پر توقع شدن
خانوما بین دخترا و عروساتون فرق نذارید.