من تو یه ساختمونم خونه برادرشوهرم میشینیم بعد هفت ساله یه روکش شوهرم واس کابینت اینا نخریده هیچی حتی دمپایی واس حموم رفتم بخرم شوهرم خودشو میکشه نیاز نیس چرا خریدی خودم جمع میکنم کم کم میخرم یه بار نشده بگه دستت درد نکنع هی منت میزنه ک خونه بقیس من چرا بخرم میگم خو خونه بقیس پس از اینجا بریم نه نه نمیتونم