آره خوبه
پدر و مادر یه دختر و پسر توسط ساواک تو دههی چهل کشته میشن
ساواک بچه ها رو میبره پرورشگاه
دختره چون مادرش جلوی چشمش کشته شده از ترس زبونش بسته شده بود
یه زن و شوهر میان پرورشگاه از آذر (دختره) خوششون میاد و اونو رو با خوشون میبرن پسره هم از پرورشگاه فرار میکنه میره دنبال آذر ولی وقتی میره در خونشون میفهمه مرده وکالت اموالش رو داده به برادرش و با زنش و آذر رفتن خارج
داستان میره چند سال بعد تو دهه ی پنجاه
پدرخوانده ی آذر تو خارج میمیره آذر به همراه مادرخوانده اش برمیگردن ایران و میفهمن عمو و خانواده اش که وکالت داشتن تمام مال و اموالشون رو بالا کشیدن