من یه مدتیه با یه آقایی دارم آشنا میشم ، از یک ماه بیشتره ، هنوز قبول نکردم ، آشناییمون خیلی سریع جلو نمیره چون خودم دوست ندارم ،ولی خب آقا ابراز علاقه ی ریزی میکنه
تو تاپیک هام هست یه جا گفتم ،میخوام برم بیرون تو اون تاپیکه
خوابم این بود:
من با مادرم داشتیم میرفتیم جایی
بعد اون وسط ما رفتیم تو یه مغازه لباس فروشی تو پاساژ بود
ما رفته بودیم پُرو لباس بعد قسمت پرو لباس یه تیکه جدا از داخل مغازه بود اتاق تو اتاق بود
ما از پرو در اومدیم دیدم همون اقایی که باهاش دارم آشنا میشنم، اومده بود ، من و دید منتظر موند کامل بیایم بیرون ، اومدیم بعد داشتیم میرفتیم بیرون کلا ، آقا اومد سمت مادرم خیلی محترمانه سلام اینا کرد بعد خودشو معرفی کرد و گفت دوست پسر دخترتونم ، میخواست بگه دیروز ، خجالت کشیده بود من اومدم گفتم و... ، بعد مادرم واکنش بدی نشون نداد ولی حرف خاصی نزد
داشتیم خدافظی میکردیم یه ظرف بطری شیشه ای نوشیدنی( نمیدونم چی بود اصلا ولی بزرگ بود خیلی) محتوایاتشیه مایع شبیه آبجو با همون رنگ آبجو بود ، رنگ بطری هم طلایی بود ، داد بهمون گفت تو راه بخورید راهتون درازه😐 دیگه خداحافظی کردیم رفتیم
اصلا نمیدونم این چی بود دیدم