میدونم کسی حوصله نداره تاپیکای قبلیمو بخونه پس یه کوچولو شو میگم
دو سال و نیم هر روزشو باهم بودیم و سه بار خیانت کردو بخشیدم باز سوم دوماه باهاش قهر بودم و هر روز با گریه زنگ میزد و التماس و کلی حرف عاشقونه
وقتی رفتم باهاش بیرون و بخشیدمش دو روز بعدش گفت چون نمیتونیم ازدواج کنیم بهتره الان جداشیم
خیلی سنگدل شدا بود و داد زد سرم که بهتره باهاش کنار بیام
ولی من خاطره ها و کاراشو یادم نمیره همش کارم شده گریه که چجوری این دوماهه تلاش کرد و وقتی برگشتم اینو گفت
تورو خدا کمکم کنین چجوری اروم بگیرم؟ کار درست چیه باز بام باشیم یا جدایی؟