اتفاقآی بدی که افتاده یادم وقتی میاد قلبم درد میگیره تو آون لحظه فقط مردن دلم میخاد
حتی میخام طلاق بگیرم ولی کسی پشتم نبود همه تردم کردن زمنیم زدن
هرکسی فکر جایگاه خودش بود
منم گذاتشتم رو دلم و خودم و برگشتم تو این خونه
ولی کسی نمیفهمه من چه عذابی دارم میکشم