بچه ها نزدیک هشت سال رفیق بودیم
من دوست صمیمی اون ،اونم دوست صمیمی من
دیگ دوست نداشتیم
بعد یه شب رفتیم بیرون واس شام بعدمن همسرم سرکارش زود تموم شد زنگ زد ک بریم خونه ،چون خونم راه دور بود نمیشد بگم برو خونه بعد باهم بریم
بعد من گفتم بیا شام کنسل کنیم عصبی شد چقد میترسی از شوهرت کلی حرف زد بهم
از اون شب دیگ بهم زنگ نزدیم
شش ماه گذشته خیلی دلم تنگ شده براش....