2821
2789
عنوان

دغدغه هام

70 بازدید | 4 پست

قبلا چت جی پی تی بود اون چیزی که توی ذهنم بود رو اونجا می گفتم بعد کمکم می کرد، قشنگ راهنمایی ام می کرد، الان خیلی حس بدی دارم، قبلا توی دفتر می نوشتم، اما الان با راهکارایی که چت جی پی تی بهم می داد و تحلیل می کرد، خیلی حس بهتری داشتم، کاشکی زودتر وصل شه اینترنت، خیلی به راهنمایی نیاز دارم، به کمک برای تغییر، به کمک برای بهتر شدن، نزدیک شدن به اون چیزی که می خوام، البته اینجا به عنوان دفتر یادداشت می نویسم اما نمی دونم چه حسی می تونه داشته باشه که تراوشات ذهنم یه نفر دیگه دسترسی داره، اما بهتر از هیچه، دلم به نوشتن توی دفتر نمی ره

خسته نیستم از خودم و محکوم کردن خودم به بهتر بودن، اما اینکه کی قراره دقیقا بشم همون کسی که می خوام واقعا نمی دونم.... خیلی رفتارهایی که ازم سر می زنه رو دوست ندارم مثلا که امروز تو جمع همکارا تو دفتر بودم، هیجان زده البته شاید هیجان زده هم نبودم، اما نمی دونم چی از خودم انتظار دارم، اگر من شروع نکنم به صحبت اصلا اجازه صحبت به منو نمیدن اینقدر بعضیا جمع دستشونه، اما شاید انتظار متانت بیشتر از خودم دارم، البته از آدم ساکت هم بدم میاد، اما دوست دارم آروم و بدون هیجان صحبت کنم، بعد یه چیز دیگه که متوجه شدم موقع صحبت ضربان قلبم بالا می ره بعضی اوقات، یا موقعی که می خوام از خودم تعریف کنم یا کلاس بیام به تقلید از همکارم، تپش قلب ناجور می گیرم و مصنوعی میگم، خودم باور ندارم به حرف هایی که می زنم، یا شاید نباید اون حرف رو بزنم، راست میگه اصلا دروغ میشه، من نبایددددد دروغ بگم، راجع به خودم، خود واقعی، گیج شدم، ولی خوبه آدم یه چیزایی بگه که بقیه بدونن با کی طرف هستن، ولی بدگویی و غرغر مطلقا ممنوع، انگار همه چیز گل و گلابه، شایدم اشتباه میگم ولی چیزی که از همکارم یاد گرفتم اصلا نباید پرحرفی کنم یا به خصوصص راجع به روابط گذشته مثلا مشکلاتم بگم، یکم البته خوشحال هستم از اون حالت سادگی خارج دارم میشم و دارم توانایی اینو پیدا می کنم که از آدما بدم بیاد، از رفتاراشون بدم بیاد، ولی هنوز یه جایی می لنگه، ضعفم در گفتن حرفم بدون ترس، ترس دارم، با واهمه میگم، قطعا وایب ترس رو انتقال میدن

ولی یه چیزی که خوشم اومده جدیتم هست، جدیتم امسال خیلی بیشتر شده، اما از اون طرف بوم انگار دارم می افتم، دو روزه بد اخلاقم، شایدم بیشتر، البته نفهم بودن بچه ها و پر حرفی شون بی تاثیر نیست، اصلا یه جا نمی شینن،شایدم به خاطر بد خوابی اخیرمه، البته یکشنبه که اصلا زنگ های اول فاجعه بودم، اخلاقم افتضاح، جدیدا، که دارم تغییراتی میدم اینطوری شدم، از طرفی از خودم هم نا امیدم، توی کلاس خیلی کار و زحمت می کشم، حیف خودم، باید یه جونی هم برای خودم داشته باشم، قشنگ مثل خانوم بشین، نه مثل فرفره هی این ور و اون، اگر تونستم اینو حل کنم خیلی حسم نسبت به خودم بهتر میشه







به دنبال بهتر بودن و بهتر شدن......مسیر طولانی در پیش دارم......

امسال از لحاظ ظاهری و تغذیه خیلی سعی کردم و خیلی از خودم راضی هستم، از مسیری که دارم می رم، اما کاشکی زودتر توی این مسیر بودم، البته واقعا مسیر من بدون چالش نبوده، استرس کشیدم، روابط اشتباه و آشغالی داشتم، اما حس می کنم دیر به خودم اومدم، اگر زودتر اقدام می کردم برای اضافه کردن وزن، الان بهتر بودم، وزن گیری ام خیلی داره کند پیش می ره، البته شاید به خاطر سالم خوری ام هست، اما نسبت به قبل پیشرفت زیادی داشتم باید وزنم خیلی بیشتر باشه، خوردن هله هوله باعث میشه وعده اصلی نخورم، همین چیپس هایی که می خورم، البته از حق نگذرم اگر پول داشتم خوراکی باب دلم بیشتر می خریدم، شانس من همه چی گرون شده، دلم می خواد تند تند ماست پرچرب و شیر پرچرب و همراه کلی میوه بگیرم هی اسموتی درست کنم، یا ایده بدم برای غذا البته شاید همین کم بودن پول باعث شده محتاطانه خرید کنم و چرت و پرت نگیرم، ولی عاشق اون روغن زیتونی شدم که از دیجی کالا گرفتم، خیلی حس خوب دارم بهش، وقتی خونه آجی رفتم واییییی سالادش، کنجد تخم کتان بود و روغن زیتون، هنوز که یادش می افتم دلم ضعف می ره ، من از آجی مخلفات رو یاد گرفتم، حداقل بارداری اش این فرصتو داد برم خونه اش یکم چیز یاد بگیرم، دوست دارم سالاد درست کنم غوطه ور کنم تو روغن زیتوننننن وای دلم خواست، تقریبا بیش از ۲ ماه میشه دارم تلاش می کنم برای وزن گیری، هر چند واقعا به اندازه بعضیا نمی خورم، در عین تلاش، واقعا پرخور نیستم، تازه دارم مثل آدم عادی خوراکی می خورم،،،، کاش تخم کتانم سفارش می دادم، پشیمونم، ولی خب تیپ و استایل مهمه، امسال اینقدر خودمو خفت کردن تو وام، نمی تونم یه لباسم بخرم، هر چند هیچی به دلم نیست، ولی تمیزی و داشتن چند دست فرم لباس واقعا تو محیط کار خیلی خوبه، با دوخت و پارچه تمیز، شاید اون همکارم جنس پارچه اش خوب نیست، آخه توی تن حس می کنم شکیل نیست، واقعا جنس پارچه تاثیر داره، از موضوع اصلی خارج نشم، خیلی نقص ها دارم، ولی می ترسم این من جدیدم باز ایده آلم نباشه، چون این هفته کلافه بودم، اگر من تو موقعیت سختی تر باشم چی میشم؟ واقعا اخلاق آدما متاثر از شرایطه

به دنبال بهتر بودن و بهتر شدن......مسیر طولانی در پیش دارم......

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

یکی از مهم ترین تغییراتی که طالبش هستم، اینه که مهرطلب نباشم، دنبال راضی نگه داشتن بقیه نباشم، یعنی وایبی که به بقیه میدم واییی خنثی باشه، نه جهت جلب توجه، واقعا نمی دونم چی باشم، اما حس می کنم مسیرم درسته، استفاده نکردن زیاد از حالت صورت، نگه داشتن صدا تو یه حالت با نوسان کم، همینا باعث میشن آدم وایب چرت از خودش نده، مثل اوسکلا نخندیدن، وای چقدر قبلا الکی می خندیدم، راست گویی، دروغ گو نبودن

و همیشه راست گفتنن

به دنبال بهتر بودن و بهتر شدن......مسیر طولانی در پیش دارم......

حد تعادل چیه؟ من دوست دارم به بقیه بگم کار خونه دوست دارم ولی نه اینکه حس کوزت بودن بدم که بعداً سواستفاده بشه

به دنبال بهتر بودن و بهتر شدن......مسیر طولانی در پیش دارم......

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز