سلام بچه ها خیلی خیلی پرم و دلم شکسته
ما تقریبا ۲ ساله که نامزدیم و عقد کردیم اول قرار بود عروسی مفصلی بگیریم ولی خب پدرشوهرم کمکمون کرد و با وام ازدواج و طلاهام تونستیم یه خونه بگیریم و راستش پولی نموند ک بخوایم فکر عروسی باشیم...
من الان تقریبا ۲ هفتس که متوجه شدم باردارم و ۲ماهم هست
من با خانوادم در میون گذاشتم
پدرم و خواهرم گفتن چه اشکال داره مامانم کمی مخالفت کرد ولی بعد قانع شد و چیزی نگفت
همسرمم ب خانوادش موضوع رو گفت
اونم همه شوک شدن ولی گفتن چه اشکال داره
پدرشوهرمم گفت تصمیم با خودتون هست ما دخالت نمیکنیم و کلا نگفت سقطش کن یا چیزی...
بعد مادرشوهرم اینقدرررر از مننننن عصبی بود
زنگ زد ب مامانم گفت به هییییچ عنوان فکرش نکنه نگهش داره
و دوتا قرص بخوره بندازتش
من جواب فامیلام رو چی بدم
دخترتو راضی کن بچه رو نگه نداره
مامانمم بهش گفت منم ب فکر ابروم هستم ولی این بچه قلب داره
میخوای گناهش رو بندازیم گردن خودمون و خلاصه کلی حرف زدن و قطع کرد