یک سال و نیم پیش یکی از اقوام دور پدریم منو برای پسرشون خواستگاری کرد و من بابت سن کم، ظاهر و همینطور مذهبی بودن پسر و خانوادش رد کردم
از اونموقع مادر پسر چندباری به مامانم زنگ زده و اصرار میکنه که یک بار حضوری با پسرشون صحبت کنم شاید نظرم عوض شد و یکی دو هفتس خیلی پیگیره
مادر و خواهرمم میگن برو ببین شاید نظرت عوض شد ولی من اصلا از این سبک آشنا شدن خوشم نمیاد اگه واقعا قصدش جدیه چرا خودش قدم پیش نمیذاره و مادر خواهرشو میفرسته جلو از یه طرفم میگم شرایطش خوبه روش فک کنم😐پسر دانشجوی پزشکیه و کلا یک سال ازم بزرگتره وضعیت مالیشم خوبه خونه و ماشین مستقل داره و یه واحد تجاری که به اسم اینه