یه بار اعتراف کرده که جلوی مادرش بد منو میگه که مبادا مامانش فکر کنه منو بیشتر دوست داره ..بعد ها فهمیدم چ حرف ها که در مورد من میزد ..البته اونموقع ۲۲ سالش بود و ۷ ساله ازدواج کردیم و خیلی بهتر شده و سرد شده با مادرش ..ولی تا دو الی سه سال اول انگار اون زنش بود ..نمیتونم خاطرات رو فراموش کنم و اینکه الان من و مادرش از هم متنفریم