سلام دوستان.بیایید براتون تعریف کن.امروز صبح رفتم سر گاوصندوقمون تا شناسناممو بردارم یه سر به طلاهامون زدو و دیدم سه تا النگوی دخترم نیست.النگوا کادوی مادرشوهرم برای دخترمه.گاوصندوقو خالی کردم نبود که نبود.با استرس زنگ زدم به شوهرم میگم النگوی های نسیمو تو ندیدی میگه تو زن خونه ایی از من میپرسی.خلاصه کل خونه رو بهم زدم و از این ور دخترم گریه میکنه شیر میخاد.زنگ زدم مامانم میگه تو گیجی بلد نیستی بگردی دخترتو بخابون تا بیام.خلاصه مامانمم اومد گشت بازم نبود.دوباره زنگیدم به شوهرم گفت ولش کن گم شد که شد.دیگه بی خیالش شده بودم که شوهرم گفت بریم بیرون رفتم سر جاجورابی دخترم جوراب براش وردارم که جاجورابی افتاد و النگوها توش بود.تازه شوهرم برگشته میگه یادم نبود اون روز که دستش کردی گفتی بزرگه گذاشتی سر میز من النگوهارو از رو میز برداشتم گذاشتم جاجورابی یوقت گم نشه.ایا کشتن این مرد جایز نیست؟
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
نه مردهاکارشون سختتره!برای آسایش ما ازصبح تاپاسی ازشب کارمیکنن وباهزارجورآدم اهل ونااهل سروکله میزنن وبااین وضع ترافیک و رانندگی بد مردم خودشونومیرسونن خونه😳تامیان یکریزگلایه میکنیم ومیگیم این نیست اون هست ....مرد است دیگر اوهم خسته میشود😔
یکی از خدا پرسید اگر توسرنوشت مرا نوشتی پس من دیگه چرا آرزو کنم؟خداگفت:شاید نوشته باشم هرآنچه آرزوکند...