سلام بچه ها خوبین؟
من دیروز از دانشگاه داشتم برمیگشتم یه خانم مسنی اومد من رو صندلی نشسته بودم ایشون جلو من وایساده بودن خیلی پیر نبودن، ولی همش با خودم کلنجار میرفتم که جامو بهش بدم یا نه اخه خونمون از دانشگاه دوره مسیر طولانی بود بعدم باید یه مسیری رو پیاده میرفتم شبم درست نخوابیده بودم خسته بودم، همش خودخوری میکردم، ولی خب تا ایستگاه من اومد من پیاده شدم نشست جا من.
حالا از دیروز فکرم درگیره عذاب وجدان دارم چرا جامو بهش ندادم، خیلی پیرزن گوگولی هم بود مدام هم زیر لبش ذکر میگفت خیلی ناراحتم بابتش غصه ام شده😔
حس میکنم اگه بهش جامو میدادم، شاید برام دعا میکرد کارام راحت حل و فصل میشد نمیدونم خیلی ناراحتم😔😔