دوستان من یه همکاری دارم که نامزد داره ولی خیلی شیطونه
و مدیر هم هست و صاحبکار ما یه روز همه ما رو فرستاد استراحت ولی این اقا چون مدیر بود باید توی هتل میموند که دستیار صاحبکار باشه
و من و این اقا بیشترین تایم رو باهم همکاری میکنیم
حالا اومده میگه چه جوری میخوای این یه روزی که رفتی استراحت رو جبران کنی؟ من اولا منظورشو نمیفهمیدم
فکر میکردم داره شوخی میکنه منم با شوخی میگفتم که مثلا یه شب شام بریم بیرون یا بریم کافه ولی قبول نکرد میگفت نه من اینا رو نمیخوام اون چیزی که تو ذهنته رو بریز بیرون باید خستگی مو در کنی
منم عصبی شدم گفتم وقتی میگی باید خستگی مو در کنی یعنی بیا زیرم بخواب اینو که گفتم اولش چشماش چهار تا شد بعدش گفت میای؟
من گفتم الان جدی گرفتی حرف منو؟
دیگه از اون موقع فقط راجب کار با من حرف میزنه امروز اصلا با من حرف نزد
حالا من عذاب وجدان دارم میگم نکنه یه وقت شخصیتم بره زیر سوال
البته خب عصبی شدم