راستش میدونم همه وضعیت زندگیشون پر از دردسر ولی من احساس میکنم واقعا دارم زیر اینهمه فشار له میشم
من از بچگیم کلا اجازه نداشتن تولد دوستان برم
یا لباسی مه میپوشیدم باید تاییده پدرمو میگرفت یا حتی تنها با۱۷ سال سن اجازه ندارن برم بیرون یه مشکلاتی هم هست تو خانواده دعوا کتک کاری عاصی شدم سعی میکنم خودمو خوشحال نگه دارم و بگم اوکی چیز خاصی نیست درسامو بزور میخونم که بتونم معدل خوب بیارم هر زمان اکیپم میخواد بره بیرون مجبورم بهونه بیارم چون از ساعتی که بابام بنظرش میتونم برم بیرون دیر تر یا مثلاً اجازه ندارم فیلم و سریال خارجی ببینم هرچند که اینکارو زیر زیرکی انجام میدم یا کلاسایی مثل موسیقی و رقص اجازه ندارم برم ولی عاشق اینم که برم
واقعاً دارم میترکم گناه من چیه چرا خدا بعضی وقتا یه بعضی از بنده هاش انقدر ظلم میکنه