تو ایستگاه تاکسی دیدمش ظاهرش حجاب و پوشش عالی بود سوار تاکسی شدیم کیفش گذاشت بین خودش و من ک تماسی نباشه این حرکتش خوشم اومد منم تمام مدت مسیر خودم چسبوندم بدر ماشین یه وقت برخوردی نشه از جزوه ای ک دستش بود داشت می خوند فهمیدم فرهنگیانه همه چی داشت خوب پیش می رفت گفتم نیمه گمشدم پیدا کردم تا اینکه شروع کرد حرف زدن با راننده تاکسی دیدم صدا به سیما نمی خونه 😖😖😖 صداش یکم بم بود اصلا آب یخی بود روم نمی دونم چه کنم خیلی خوشم اومده تمام معیارامو داره آمارش درآوردم اصلا اهل دوسپسر و اینچیزا نیست خانوادش مذهبی و موجه آبرودارن حتی پدرش با پدر من رفیق از آب دراومدن قبلا تو سفر کربلا باهم رفیق شدن....
ولی حیف این صداش یکم میزنه تو ذوق مامانم میگه چهار روز دیگه روت بشه دستشو بگیری ببری جایی مهمونی... موندم تو بلاتکلیفی😴😴