عقد یکی از دخترای فامیلمون بود
دختره یدونه بچس و یه پدر پولدار داره جدا ازون خیلیم خانواده خوبین و دختره خودشم خیلی خوبه ، دختره خیلی خواستگار داشت ولی نه خودش به این راحتیا راضی میشد نه پدر مادرش که شوهرش بدن تا اینکه زد و دختره عاشق شد
یه داماد گیرشون امده ک داماده افتاد تو ظرف عسل سر عقد پدر عروس به داماد یه زنجیر طلا کادو داد با یه ماشین شاسی فکر کنم اکستریم ،
من تا حالا نشنیده بودم خانواده عروس به دامادم طلا بده
پسره خیلی پسر خوبیه خودشم ماشین داشت ولی خونه نه ، خونشونم پدره عروس داد جهازم پدر عروس گفته چون یدونه بچه دارم همه چیو خودم به دخترم میدم نیازی نیست داماد چیزی بخره
ینی کل پسرای فامیل ، از پسر عموهای عروس بگیر تا پسر عمه و ... پسرای فامیل که دورترن حسرت خوردن ک کاش جای پسره بودن
ما همه هنگ کرده بودیم
من با اینکه دخترم به بخت پسره حسودیم شد چ برسه پسرا 😐🤣