خانوما میدونم خیلی سادم و عقل ندارم
پارنترم خیلی خیلی پول نیاز نداشت. جور نمیشد. گف آخر دیگه ماشینمو بفروشم ازش بردارم و دیگه از مابقی پول ماشینش نمیتونست دیگه ماشین بخره کم پول میموند. منه سادم اومدم گفتم نه ماشینتو نفروش. من ۱۶۰م طلا دارم اونارو میفروشم میدم. بقیشم جور کن. اولش قبول نمیکرد گفت نه از دلم نمیاد برام سنگین تموم میشه طلاتو ببرم بفروشم. گفتم عیب نداره فقط تا عید باید بخریم چون ممکنه خانوادم عید بفهمن. گفت تا عید همین طلاتو جور میکنم میخرم حتی اگه دیدم جور نشد ماشینو میفروشم میخریم طلاتو. گفتم باشه. بعد زنگ زد از دوستاش مابقیشم جور کرد
بعد من به دوستم گفتم. گف شما نه عقدین نه نامزد. از کجا معلوم بتونه بخره گف حداقل ازش چک یا سفته بگیر
منم بهش گفتم چک یا سفته بده بهش برخورد گف نمیخام خودم جور میکنم مگه من دزدم. گفتم باشه نده بیا ببر طلاهارو گف نه. بعد انگار داشت راضی میشد دوس داشت من هی اصرار کنم منم دیگه اصرار نکردم
حالا انقد سرد شده باهام. دیگه نه پیامی میده نه زنگی میزنه😐