شوهرم خیلی بهم بدی کرد بی نهایت هم خودش هم خانوادش. خواهرش دعانویسه و فالگیره و شوهرم مرتب ازش دعا می گرفت حتی واسه ی پدر و مادرم. اول ازدواج من خیلی بچه و ساده بودم و عاشق شوهرم بودم شوهرم گولم زد و مهریه رو بخشیدم بهش فقط بخاطر اینکه ثابت کنم عاشقشم لطفا سرزنش نکنید می دونم احمق بودم. بهش گفتم به شرطی این کارو می کنم که کسی نفهمه اما رفت به خانوادش گفت و حتی از سند دفترخونه کپی گرفت و بهشون داد. پدر شوهرم مرتب توهین و تحقیر می کرد و شوهرم هیچ مشکلی نداشت. دست بزن هم داشت شوهرم فحش های ناموسی وحشتناک می داد بهم و تحقیرم می کرد. بعد از مدت ها وقتی دید می خوام طلاق بگیرم پشیمون شد و باهام اومد مشاوره و تغییر کرد الان دیگه فحش نمیده و نمی زنه و دردسراش کمتر شده ولی من دیگه دوستش ندارم و از چشمم افتاده تظاهر به شادی می کنم و محبت می کنم ولی توی دلم ازش بی نهایت متنفرم هم از خودش و هم از خانوادش
و هرگز نمی بخشمش
شما بودید چیکار می کردید
مشاور می گفت شوهرت عوض شده ادامه بده ولی من ازش کینه دارم