بچه ها از دیشب خیلی حالم بده از بس گریه کردم صبح چشمام باز نمیشد اینجا ام نبود ک بیام بهتون بگم دردی ام نیست ک بشه به یکی دیگه گفت
کامل بخونید و خواهرانه راهنماییم کنید
ما زندگی بدی نداریم . بابام به شدت آدم خوبیه ی جوری ک کل شهر رو اسم بابام قسم میخورن همه جوره هوای مامانم و مارو داره . مامانم ام اس داره مثل پروانه دورش میچرخه حتی نذاشته کسی از خانواده ی خودش بفهمه
برای مادربزرگم(مادر مامانم) مثل ی پسره همه کاراشو میکنه و ...
اینارو گفتم ک بدونید حتی یک هزارمم احتمال چنین چیزی رو نمیدادم
ما ی همسایه داریم ک خیلی رابطمون باهم خوبه و خانومش با مامانم ب شدت صمیمیه. چند سال پیش فهمیدم ک ی آقایی ک زمان مجردی مامانمو خیلی میخواسته به مامانم پیام داده و نمیدونم در حدی صحبت کردن فقط میدونم ک این خانوم همسایه تو این پیام دادن بی تاثیر نبوده
دیشب گوشی قبلی بابامو برداشتم ی سری پیامایی رو ک نباید دیدم (مال یکی دوسال پیش بود)با همین خانوم همسایه انقدر حالم بد شد ک همونجا داد و بیداد راه انداختم و تا صبح گریه کردم مامانمم هیج واکنشی نشون نداد سکوت کامل بابامم میگفت زود قضاوت نکنید و ...
از طرفیم بابام آدمیه که خیلییی صبوره نمیدونم قضیه چی بوده هرکاری کردمم نگفت من میگم شاید پیام از طرف خانوم همسایه بوده بخدا از دیشب هزارن هزار فکر اومده تو سرم انقدر حالم بده نمیدونم به کی بگم چیکار کنم
از طرفیم نخواستم دعوا راه بندازم به خاطر مامانم استرس براش ضرر داره
میخوام ی جوری به خانوم همسایه بفهمونم ک من میدونم
نمیدونم برم مغازش باهاش صحبت کنم یا کلا بیخیال موضوع بشم
مامانم ساکته ولی میدونم تو دلش چی میگذره
توروخدا هرکسیو تو زندگیتون راه ندید و اعتماد نکنید